.

چرا پوپولیسم، پایدار نیست؟

چاپ خبر
 | 
شناسه خبر: 2135
 | 
تاریخ انتشار: 18 خرداد 1396 - 12:01
تعریضی بر " پوپولیسم " در ابعاد ایرانی آن!
چرا پوپولیسم، پایدار نیست؟

حالا دیگر به جرأت می توان گفت در ادبیات سیاسی ایران، پوپولیسم از کثرت استعمال و از فرط تکرار، عنوان پرکاربردترین اصطلاح حوزه سیاست را به ویژه دراین روزها- که بازار تهمت و تخریب و نسبت دادن همه رذیلتهای عالم به رقیب انتخاباتی واجب شرعی است!- به خود اختصاص داده است. اگرچه در فضای سیاسی و ادبیات ژورنالیستی، واژه ها و اصطلاحات و ترمینولوژی فرهنگ سیاسی، غالبا از بار تخصصی و وجه علمی خود تهی می شوند و خصلت و وجهه ای تبلیغاتی، شعاری و عامیانه به خود می گیرند از جمله بلایی که در همان سالهای اول انقلاب بر سر واژه لیبرال و لیبرالیسم و در سالهای بعد بر سر سکولار و سکولاریسم و…..درآمد. پس با اطمینان بگویم که پوپولیسم هم به همین بلا دچار آمد و خود این اصطلاح هم به واقع، پوپولیستی شد!
  در این تردید نیست که از سال 84 و با روی کار آمدن دولت محمود احمدی نژاد، فصلی دیگر در تاریخ سیاسی این کشور رقم خورد و عناصری تازه به فرهنگ و ادبیات سیاسی ما راه گشود که تا پیش از آن دستکم با آن شدت و وضوح سابقه نداشت. احمدی نژاد رفت اما بسیاری از آنچه میراث او بود ماند و از این میان، قرار نبود ” پوپولیسم ایرانی ” هم عرصه را خالی کند! ماند و چنین شد که انتخابات 96 تبدیل به سهمگین ترین میدان زورآزمایی پوپولیسم- در حادترین و عریانترین شکل خود شده است. صدای پای پوپولیسم را این روزها از هر صدای دیگر می توان آشکارتر و پرطنین تر شنید؛ از لابلای لحن گریزان از واقعیت و سربرداشته در بلندای توهم، از تهییج و تحریک جامعه به تقابل دوگانه 4 درصد و 96 درصد و به جان هم انداختن مرکز و حاشیه. از….  پوپولیسم وعده می دهد؛ بی هیچ ربطی به واقعیت و امکان تحقق یافتن: هرچه بزرگتر و نشدنی تر جذابتر و بهتر!، پوپولیسم شعار می دهد، شور به پا می کند، جامعه را پولاریزه و منشق می کند و شکاف میان فقیر و غنی و خیر و شر و سیاه و سفید را تشدید و تعمیق می کند، توده ها را به جان نخبگان می اندازد، رجز می خواند، خط و نشان می کشد، افشا می کند، آمار می سازد، تهمت می زند، تخریب می کند؛ بی محابا، واقعیتهای جهان خارج را به میل خود تغییر می دهد، حد و مرز نمی شناسد، پیش می آید و وعده پنج برابر شدن درآمدها می دهد، یارانه را یکشبه و با اتکا به منابعی از عالم غیب! پنج برابر می کند، وعده رشد 13 درصدی و پنج میلیون شغل می دهد، پوپولیسم همه نگاهها را متوجه خود می کند، بر صدر خبرها می نشیند، تیتر یک می شود، نفس کش و حریف می طلبد، گرد و غبار می کند و معرکه برمی انگیزد، اما:
اولا- پوپولیسم چقدر شانس بقا دارد؟
ثانیا- به چه دلیل در سالهای اخیر، پوپولیسم در قضای سیاسی و اجتماعی ایران امکان ظهور و تاثیرگذاری بر معادلات قدرت و توان جذب و اقناع لایه هایی از جامعه را یافته و گاه به سرعت و بی هیچ مانع، عرصه را برای پیشروی خود مهیا دیده است؟
1-معتقدم- و مفروض بنیادین این نوشتار نیز همین است- که کارامدیها و کامیابیهای پوپولیسم ایرانی را، به قطع و یقین، باید در بستری از آسیب شناسی عقلانیت نخبه گرایی و بحران خردسیاسی و بحرانهای ساختاری جامعه ایرانی جستجو کرد؛ عقلانیت روشی، عقلانیت ابزاری و عقلانیت سازمانی و تعریف ساختار نظم سیاسی. به این ترتیب، پوپولیسم در بستری از بحران در سه حوزه حیات جمعی سرچشمه می گیرد: 1-بحران اقتصادی و معیشتی. 2-بحران فکر و جامعه شناسی عقلانیت و فرهنگ. 3-بحران نهادهای مرجع و نخبگان فکری و سیاسی ایران.
بدین ترتیب پوپولیسم با بهره از فشار فزاینده مشکلات معیشتی و فقر، تقابل دوگانه فقیر و غنی را به شکلی مطلق انگارانه و بشدت ساده سازانه پی می افکند. آنگاه فارغ از رشد عقلانیت سازمان محور و نخبه گرا به نفی همه ساخت های برآمده از عقل جمعی حکم می دهد. و سرانجام مردم را بسیج می کند و به تقابل با نخبگان- که در بیان پوپولیستی عامل همه گرفتاریها و سرچشمه همه مفاسد معرفی می شود- برمی انگیزد و معادله ستیز میان توده- نخبه را طرحریزی می کند. پوپولیسم، عمدتا بصورت واکنشهای تند و هیجانی به وضعیتهای بحرانی و حاد و با مدعای پاسخگویی و درمان همه دردها از راه می رسد و نسخه تجویز می کند. آنهم در غیاب برنامه ریزی روشمند و متکی به کارشناسی که اساسا اعتقادی به آن ندارد. ” راویرا کالت واسر ” در تشریح مفاهیم محوری پوپولیسم: فقدان صراحت و شفافیت، مخالفت با عقلانیت روشی و ساختاری، وعده های منجی گرایانه، ابهام سازی معطوف به جذب عواطف در شکل سطحی و رشد نیافته، نخبه ستیزی، ساختارگریزی و مرکز گریزی، بی اعتبار سازی نهادهای مرجع و نیروهای نخبه، ساده سازی مسائل پیچیده و ارائه راه حلهای یکشبه و بسته بندی شده و معجزه وار از مشخصه های پوپولیسم و نموداری از بحران اخلاقی می شمارد که در ذات آن هست.

2- مردم در قاموس پوپولیسم، نوعی ساختمایه است که در بهترین حالت خود به یک تفسیر ساده سازانه از واقعیت، دلالت دارد. ” ارنستو لاکلائو ” مفهوم مردم را در پوپولیسم، یک ” دال تهی ” عنوان می کند. مفهوم اراده عمومی یکی دیگر از مشخصه های رویکرد پوپولیستی است که شعار دموکراسی مستقیم و مراجعه به آراء عمومی از همین ایده برمی خیزد. تقدس بخشیدن پوپولیسم به مردم، که در همه نحله های آن مشترک است، از این مفروض اصلی مایه می گیرد که نخستین بار، ” هربرت شیلر ” درپی تبیین آن برآمد: پوپولیسم، عامه مردم را توده ای ناآگاه، منفعل، ضعیف و بشدت تاثیرپذیر تلقی می کند. ” گاس مود ” و ” کریستو بال “، سه ویژگی بنیادین پوپولیسم را: 1-جذب با وعده های کلی، مبهم، سریع و یکشبه، 2-پیشبرد اهداف بشکل مستقل از نهادها، احزاب و تشکلها، 3-تقدیس افراطی مردم، برمی شمارند. اما اگر بنیان و خاستگاه پوپولیسم را نفی عقلانیت بوروکراتیک- ساختاری و سامان سیاسی برخاسته از آن بدانیم، تبیین روشنتر آن را در آراء ” ماکس وبر ” می یابیم. وبر رشد عقلانیت ، رشد سازمان و بروکراتیزه شدن جامعه را در کنار ” فرایند عقلانی شدن جامعه ” تحلیل می کند. با مدرن شدن جامعه، فرایند ” سازمان یابی ” و ” سازماندهی ” اجتماعی شکل می گیرد که بر اثر آن، یکسری از مردم در تقسیم نقشها و نهادها و کارویژه ها طبیعتا از تصاحب موقعیتهای برتر باز می مانند و آسیب می بینند و درمقابل، گروهی از نخبگان به امتیازات ویژه ای دست می یابند و اینجاست که به برخی از افراد عادی، حس بیعدالتی، تبعیض و نابرابری دست می دهد. تمایل به برهم زدن و نپذیرفتن نظم مسلط و مستقر نیز درست از همین نقطه آغاز می شود. در کنار آن افرادی هم هستند که نه به عنوان فرد، که به مثابه یک نظام فکری از کل فرایند سازمانی جامعه آسیب دیده اند و رویکردی نوستالژیک دارند. پوپولیسم از اینجاست که پیاده نظام خود را انتخاب و شروع به سربازگیری می کند. ایجاد دوقطبی مردم- الیگارشی و اریستوکراسی و اشرافیت سیاسی دولتسالار، نطفه پوپولیسم دماگوژیک ( عوامفریب ) است که در غیاب یا در گسستگی و ضعف نظام حزبی و جامعه مدنی ریشه می گسترد.
” گاس موده “، پوپولیسم را ایدئولوژی بسته ای معرفی می کند که جامعه را به دو گروه متجانس و در ستیز با هم یا توده مردم و نخبگان فاسد تقسیم می کند و مدعی است که سیاست باید ابزار اراده مردم باشد. تاکید بر مردم و قداست بخشی به آنها در ذات جنبشهای پوپولیستی است. بر این اساس پوپولیستها مدعی سخنگویی اکثریت مردم در برابر اقلیتی فاسد می شوند که با نوعی پارانویا یا توهم توطئه همیشگی که در ذات پوپولیسم است همراه می شود.
آنچه گفته آمد شمه ای از مشخصه های مشترک و عام در نحله های پوپولیستی از آسیا تا آمریکای جنوبی و از شرق دور تا استرالیا بود که کم و بیش، نمودهای یکسانی در یک قرن اخیر داشته است. چنانچه در ایران نیز در یک دهه اخیر شاهد گسترش و فراگیر شدنش بوده ایم اما پرسش اصلی ما این است: چرا پوپولیسم، پایدار نیست؟
الف- پوپولیسم در ” بحران ” رشد می کند، در ” بحران ” نطفه می بندد و در ” بحران ” روند اوج و صعود خود را طی می کند. در نظم و سامان دمکراتیک و در شرایطی که جامعه مدنی، تشکلها، اصناف، احزاب و حلقه های واسط میان مردم و حاکمیت، بستر هدایت و رشد ” خرد جمعی ” و میدان بروز قابلیت های انسانی و نقطه موازنه رقابت برابر جامعه و ساختار قدرت می شوند و نارضایتیها را در مسیر تحقق بخشیدن به مشارکت، مسئولیت پذیری و هویت یابی جمعی و درآمدن از قالب ” توده ” بی شکل و شبح وار به انسان آگاه به حقوق اساسی خود و سهیم در شکل گیری ساخت قدرت و در تعیین مسیر و ماهیت آن تعدیل می کنند و تا زیرساختهای اولیه فرهنگ دمکراتیک: رفاه، رشد و توسعه متوازن جمعی در همه ابعاد آن برقرار باشد پوپولیسم هرگز مجال قدرت یابی و استقرار نخواهد یافت. رشد پوپولیسم در بستر بحرانهاست که امکان پذیر می شود. اگر شاخصها و بنیانهای اقتصاد، فرهنگ و سیاست ورزی به سمت ” نظم دمکراتیک توسعه گرا ” متمایل شود و اگر فرایند ارزش یابی و تشخص بخشی فرد در جامعه نهادینه گردد و مطالبات عمومی مجال عرضه یابد و قطب بندی توده- نخبه امکان موج سواری جنبش عوامفریبی را با تشدید تضادها و پررنگتر کردن شکاف ها و گسل های این دو قطب، پیدا نکند، پوپولیسم نیز راهی برای بقا نخواهد داشت.

 

فرزاد زادمحسن

نویسنده،پژوهشگر،روزنامه نگار

برچسب ها:

دیدگاه خود را ارسال کنید.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش های مورد نیاز با * علامت گذاری شده اند.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.