.

منظری به یک بحران

چاپ خبر
 | 
شناسه خبر: 1935
 | 
تاریخ انتشار: 28 اردیبهشت 1396 - 12:12
خرد، اخلاق و عقلانیت سیاسی در انتخابات دوازدهم
منظری به یک بحران

1-آنچه در تمامی مراحل این انتخابات، از ثبت نام نامزدها تا مناظره ها، تبلیغات، فرهنگ رسانه ای، تجمعات خیابانی و….می توان دید و دریافت در یک جمعبندی کلی، حاصل یک آسیب شناسی بزرگ و منظری به یک بحران ساختاری در دو ساحت: ” عقل جمعی ” و ” فرهنگ مشارکت و کنش سیاسی ” است. اما این بحرانزدگی ریشه در کدام خاستگاه دارد؟ من در این روزها و بخصوص یکی دوروز اخیر که حضور و مشارکت مردم به اوج خود رسیده و نبض انتخابات و سیاست، دوباره در خیابانهای شهر می طپد، آنچه دیدم نشان از گسترش یک بحران با همه وجوه و مشخصه های خود داشت؛ به نظر می رسد آن ” بی هنجاری “، ” بی معیاری ” و به تعبیر ماندگار مولف تاریخ بیهقی: ” بی رسمی ” که از حاکمان شروع شد و به سطح جامعه تسری یافت، اینک در حال ترسیم انگاره های یک بحران و زوال اخلاقی، فکری و فرهنگی تمام عیار است.
حاکمیت نگرش ” توده وار ” به سیاست از همه سو پیداست: نگرشی عقلانیت زدوده، هیجانزده، غریزی و احساسی، واکنشی و عکس العملی، عاری از شاخصه های رشد و عقلانیت سیاسی در بستر مشارکت آزاد و خودآگاه و مستقل سیاسی که تنها مختص عموم مردم نیست. در نخبگان سیاسی و گروههای مرجع اجتماعی نیز این نقیصه به روشنی پیداست.
الف- در غیاب تشکلها، احزاب، اصناف و گروههای مستقل و در یک کلام ” جامعه مدنی ” که باید انتقال و اشاعه فرهنگ مشارکت سیاسی به درون-بافت جامعه را مدیریت کند، آنچه می ماند نه تعامل خلاق، متوازن و برابر مردم و حاکمیت، که یک تخلیه هیجانی توده وار رشد نیافته است با همه علائمش: خشونت ورزی و نابردباری و برخورد صرفا احساسی و کنش غیر عقلانی و فقدان محاسبه برنامه ها و اهداف نامزدها و فقدان مبنایی برای انتخاب. این برآیند فقدان تربیت سیاسی است؛ یعنی همان که عقل جمعی را در سپهر موازنه و گفتگو با حاکمیت، از موقعیتی تثبیت شده، تضمین شده و تعریف شده برخوردار می سازد که هیچ قدرتی را یارای فروشکستن و کم توان و کم اثر ساختن آن نیست چرا که دمکراسی، راهکارهای تداوم خود را از پیش، چه در تئوری و چه در عمل، تولید و منبع سازی و پشتیبانی کرده است.
ب- حذف و محو حلقه های واسط میان مطالبات مردمی و حاکمیت تنها نتیجه ای که در پی دارد عقب ماندگی، رشدنیافتگی و اوتیسم سیاسی است. جامعه بالغ و تکامل یافته راه انتخاب خودآگاه، مسئولانه و عقلانیت محور را برمی گزیند. نخبگان و گروههای مرجعش مدام در کار بسترسازی فرهنگ عقلانیت سیاسی و اخلاق سیاسی هستند و صدایشان در جامعه طنین دارد و شنیده می شود. عقلانیت مدرن بر اصالت سوژه کانتی- هگلی مبتنی است که ” عقل نقاد خودبنیاد ” است و با فاعل آگاه و واجد اراده و اختیار و حق انتخاب سروکار دارد. فرهنگی که ” انتخاب ” را همچنان نه ” حق ” که ” تکلیف ” می انگارد و می شناسد، کجا پروای پرورش دادن چنین انسانی را بمثابه کنشگر سیاسی- و نه توده ای که تنها وظیفه اش عمل به تکلیف ابلاغ شده و تایید بنیانهای حاکمیت و حفظ وضع موجود- است خواهد داشت؟

د- فقدان فرهنگ دمکراتیک، که فرهنگ مشارکت و تحمل و تعامل است- از مفروض بنیادینی بهره می گیرد و آن: به رسمیت شناختن ” دیگری ” و پذیرش حق مخالف است. وقتی مخالف من مخالف اسلام و عامل دشمن باشد دیگر کدام رقابت؟ وقتی ” دیگری ” غیرخودی و نفوذی و فریب خورده است دیگر انتخاب و حق انتخاب معنایی ندارد. یکی از بزرگترین زیانهای قدسی سازی عرصه سیاست- که اتفاقا هیچ موید و مستندی در نصوص و روایات و در سیره پیامبر خدا و امیرمومنان ندارد-تقسیم بندی جامعه بر اساس میزان ارادت و اعتقاد به حاکمیت و ایجاد شکاف و شقاق در آن با ارزشگذاری و اصالت دادن بر این معیار است که انتخاب آزاد را اساسا جز در تایید نظر حاکم، مشروع نمی داند و تشخیص در مقابل تکلیف، محلی از اعتبار ندارد چرا که حقوق اساسی در این تلقی، فی حدذاته و نفس الامری نیست و منبع مشروعیت هم در جای دیگری جز رای و خواست و اراده عمومی صورت می بندد.
2-بحران اخلاق و فرهنگ مشارکت و انتخاب در این روزها، هم از بحران عقلانیت سیاسی متاثر است که خود تابع پدیده ای فراگیرتر به نام بحران عقلانیت در همه سطوح و مراتب است و ریشه هایی هزارساله دارد و هم ناشی از ناکارامدی و بی پشتوانگی ” جمهوریت ” بشدت تضعیف شده و و رمق باخته ای که توان ابتکار عمل و عرض اندام در برابر ” فراجمهوریت!” یا ” ماوراء جمهوریت!” را ندارد. آسیب شناسی این بی اخلاقی فراگیر و در حجم شگفت آور و این مایه تخریب و توهین و اتهام و دروغ پراکنی و عوامفریبی در عریانترین و علنی ترین شکل پوپولیسم بی نقاب که حقیقتا در این دوره بی سابقه و غیرقابل باور بنظر می رسد را باید در همین بستر و زمینه جستجو کرد. این انتخابات در تمامی مراحل خود از آغاز ثبت نام برای نامزدی تا مناظره- که آنچه در آن نبود، یک برنامه روشن، مدون، عملی و اجرایی و دارای چشم انداز بود و هرچه بود تهمت و تخریب و هتک حرمت و بی اخلاقی، تا این روزها و در نمایشهای خیابانی طرفداران نامزدهای رقیب دولت تنها یک چیز را نشان می دهد: فقدان کوچکترین زمینه و امکان برای رشد فکری و سیاسی و نهادینه شدن مشارکت جمعی بر بنیاد خرد جمعی و شکل گیری فرهنگ تعامل و گفتگوی سیاسی با هدایت احزاب و نهادها و تشکلهای آزاد و مستقل و غیر حکومتی که تنها مسیر تحقق، بروز، فعلیت و شکوفایی ظرفیتها و قابلیتهای انسانی در ابعاد جمعی و تنها راه انتقال ارزشها و کارویژه ها و مسئولیتهای اجتماعی و در نهایت، تنها بستر حیات و استمرار ” فرهنگ مشارکت مدنی ” است. جامعه ای که تمرین اندیشیدن، تمرین مدارا، تمرین آزادی و تمرین پذیرش سخن و صدای دیگر را اساسا تجربه نکرده و هیچ فرصت و فضایی برای فعلیت یافتن و نشان دادن خود و رساندن صدایش به گوش حاکمیت، در اختیار نداشته و هیچ راهکاری برای تغییر، پیش رو نمی بیند، جامعه ای که بی اخلاقی و گذر از تمامی حریم های اخلاق و انصاف و ارزشهای انسانی را از کسانی می بیند که خود را تنها متولیان و مدعیان این ارزشها شناسانده اند اما در عمل و برای کسب قدرت از هیچ حرمت شکنی، بی انصافی و ناجوانمردی و نفی هرچه اخلاق و کرامت انسانی است فروگذار نمی کنند تا رقیب را به هر قیمت، بشکنند و به خاکش درافکنند، چنین جامعه ای دیگر کدام معیار و کدام ” میزان ” و ” شاخص ” برایش معتبر می ماند و چه الگویی جز همین سوگ مضحکه ای که طعنه برتمامیت تاریخ و فرهنگ ماست پیش چشم خواهد داشت تا چراغ راه خود کند؟ این است که می بینیم دیروز و امروز در خیابانهای پایتخت، عملا هیچ نشانی از اخلاق و فضیلت بجا نماند و تبلیغات خیابانی جریانی که بیشترین تظاهر دینی را در ظاهر و لحن و پوشش و گفتار و رفتارشناسی ظاهری طرفداران و هوادارانش به نمایش می گذارد مصادیق شرم آور و رقت انگیزی از یک فروپاشی و ویرانی تمام عیار و فراگیراست که تنها محدود به این جریان نخواهد شد و به همه سطوح و لایه های اجتماعی تسری خواهد یافت…گرد و غبار معرکه انتخابات نیز عاقبت فرو می نشیند اما آنچه می ماند و در درازمدت، تصویر یک تباهی عام را بی پرده می سازد همین مظلمه ای است که بر فرهنگ، عقلانیت و اخلاق جمعی ما می رود…. تاریخ فردا گواه خواهد بود که مدعیان اخلاق و شرع و تقوی، فقط امروز خود رادیدند و ندانستند که با فردای یک ملت، به بهای دوروز ماندن خود چه کردند و با پشتوانه ها و سرمایه های حیات و هویت یک ملت، مثل ” اعتماد ” و مثل ” امید ” که سرچشمه همه انگیزشها و زایندگیها و هویت آفرینیهاست چه معامله ای رفت…. آنچه این روزها می بینیم زنگ خطری برای همه جامعه و نیز حاکمیت سیاسی ماست که صدای پای بحرانی بزرگ و ساختاری را در گوش هرآنکه نگران آینده این کشور است طنین می دهد. این صدا را جدی بگیریم….

 

فرزاد زاد محسن

نویسنده، پژوهشگر، روزنامه نگار

برچسب ها:

دیدگاه خود را ارسال کنید.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش های مورد نیاز با * علامت گذاری شده اند.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.