.

رمضان؛ جشن جان

چاپ خبر
 | 
شناسه خبر: 2120
 | 
تاریخ انتشار: 17 خرداد 1396 - 11:56
رمضان؛ " جشن جان " آدمی است. حلقه وصل آسمان و زمین است و چنانکه گفته اند: عید خداست.
رمضان؛ جشن جان

رمضان؛ ” جشن جان ” آدمی است. حلقه وصل آسمان و زمین است و چنانکه گفته اند: عید خداست. عید عیدها: شهرالله الاکبر. عید خدا یا به تعبیر پیامبر: بهار قلبها، جز جشن شکفتن و میلاد دوباره انسان- که هرچه در زمین می گردد گوهر مقصود را نمی یابد- چه می تواند بود؟ رمضان را گفته اند از ” رمض ” می آید بمعنی سوختن و حرارت. و آدمی تا مثل سیمرغ، در آتش نرود و تن نسوزد و تمناهای جسم و جامه فرونگذارد و پرو بال تعلقات نریزد، بال نمی گشاید و بالا نمی رود: جان گشوده سوی بالا بالها  تن زده اندر زمین چنگالها. در منطق توحید، انسان تنها در اتصال با خدا و یگانگی با فطرت تسبیحی عالم، و به تعبیر مولانا: ” بر در حق کوفتن حلقه ی وجود ” است که قابلیتهای وجودی و فطری اش به شکفتن می رسد و همه وجودش مظهری از ” جمال عشق بیچون ” می شود. فراموش کردن خدا، که غایت و نهایت همه جستجوها و طلب کردنهاست، جز فراموش کردن خود نیست چرا که خداوند، انسان را بر صورت خویش آفرید و آنکه خدا را فراموش کرد خود را فراموش کرده و از دایره تکامل، جا مانده است: ولا تکونوا کالذین نسوا الله فانساهم انفسهم. اولئک هم الفاسقون. حیاتی که به این منظومه طلب و تکامل نپیوندد چه معنایی دارد جز همان که امیرمومنان فرمود: کحمار الطاحونه یدور ولا یبرح. و: عمر و مرگ، این هردو با حق، خوش بود    بی خدا آب حیات، آتش بود.
شب و روز- به تعبیر قرآن: مکر لیل و نهار- گرد عادت و تکرار و حجاب غفلت و غرور بر چشم انسان می افکند تا حقایق را چنانکه هست نبیند و بزرگترین دعای رسول خدا در مناجاتهایش این بود: اللهم ارنی الاشیاء کماهی- خداوندا همه چیز را همانگونه که هست به من نشان بده- و این مستلزم هجرتی مدام از خویش و مجاهدتی درونی و تذکر و تفطن به این حقیقت است. از همینجاست که گفته اند: اول قدم در سیر و سلوک، ” یقظه ” است : بیداری!
عید که معنایش بازگشت است از این چرخه تناسخ و تکرار، در تمامیت وجه خویش در ماه رمضان تجلی می کند: چشم پوشیدن از تمناهای تن، تنها نمادی است از عریانی عروج جان؛ همان ” کمال الانقطاع الیک ” که در مناجات شعبانیه می خوانیم. خوان خدا اما، آخور فربهی و فراخی تن نیست که پیامبر فرمود: البطنه تذهب بالفطنه- شکمبارگی خرد را زایل می کند- این خوان، ضیافتگاه نخواستن ها و نخوردن هاست. همان ” باغ بی برگی “: جمله ی ناگوارشت از طلب گوارش است      ترک گوارش ار کنی زهر، گوار آیدت       جمله بی مرادیت از طلب مراد توست    ورنه همه مرادها همچو نثار آیدت. و در این نامرادیهاست که عیار بندگی از حقیقت عبودیت صیقل می خورد و آن می شود که: العبودیه جوهره کنههاالربوبیه و: هوای خود چو نهادم، رضای او چو گزیدم      جهان و هرچه دراو، جز به کام خویش ندیدم…
رمضان می رسد تا  این ضرباهنگ مکرر و از سر عادت و روزمرگی را به نبض طپیدنها و شکفتها و جوششها، به ضربان زندگی و حیات در مدار تکامل بپیوندد و جاری کند. مطابق بینش توحیدی، انسان در اتصال به این بیکرانگی است که حیات می گیرد و حرکت می کند و جنس و جوهره اش با جان آفرینش، صیقل می خورد و  یکی می شود: ولنحیینهم حیوه طیبه و: دانی که کیست زنده؟ آنکو ز عشق زاید…. ” لیله القدر ” گوهر رمضان است و آنکه از هزار ماه برتر است ریشه در فهم این یگانگی دارد؛ که طلب ” وصل ” همان طلب ” اصل ” است. ” قدر می آید تا بر شما مبارک شود. مبارک شمایید! ” در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده است: آن هنگام که وضو می گیرید سوره قدر بخوانید. خواندن سوره قدر در حالت وضو، که مفتاح و مقدمه روی نهادن به ساحت بندگی است چه معنایی در خود دارد؟  از این شگفت تر، روایت دیگر از همان امام است که: هرکس در سحر و افطار خود یکبار سوره قدر را بخواندنمی میرد مگر آنکه خداوند به او اجر شهیدی را دهد که برای رضای خدا در خون خویش غلطیده است! سر اینهمه تاکید بر عظمت و فضیلت شب قدر چیست؟ تفسیر رمضان، ” شب قدر ” است و شب قدر، قلب رمضان که بر قله ی هستی و روزگاران نشسته است. رمضان، صدفی است که حامل شب قدر است که خود، احتجاب ستر اعظم و معنای ” احسن تقویم ” است. همه عالم آمده است تا در قدر، بشکفد و گل کند و برگ و بار دهد. قدر ازاینجا، ” طراز ” و ” میزان ” و ” مناط ” هستی می شود. اما کجاست آنکه این ” قدر ” را بشناسد و چون علی بن ابیطالب- که قلب قرآن است- خود، ” قدر” همه عالم شود و پای تا سر، همه ” عقل و دیده “: ای علی که جمله عقل و دیده ای     شمه ای واگو ازآنچه دیده ای….در تخت فولاد اصفهان، تکیه علما، مزار عالم و عارفی است که تمام شبهای سال را به ظن شب قدر، احیا می گرفت و شب زنده داری می کرد! و: افطار به می کرد برم پیر خرابات      گفتم که تو را روزه به برگ و ثمرافتاد!!امام خمینی درباره رمضان، تعبیری به غایت شگفت دارد: عید فطر که عید ” ضیافت الله ” است مقدمه ای است برای عید قربان که عید ” لقاءالله ” است! و درجای دیگر: اگر این انسان متوجه معنای لقاء الله در عید قربان شد آنگاه است که آماده ولایت الهی در ” غدیر ” می شود!  به یقین، این تفسیری است که جای تعمق بسیار دارد. از میهمان خدا شدن تا شرف وصول به قربانکده ی قرب حق یافتن و آنگاه به ولایت الله و مرتبه انسان کامل رسیدن. و در مقام جمع الجمع، مظهر و مجلای اسماء و صفات حق شدن و: جان جهان! دوش کجا بوده ای؟     نی! غلطم! در دل ما بوده ای…. اگر غایت وجود جز همان نباشد که: ” الغیر ظهور ما لیس لک “، پس چیست؟

و: ” بر ماهیان، طپیدن دریا مبارک است “…

فرزاد زاد محسن

نویسنده،پژوهشگر،روزنامه نگار

برچسب ها:

دیدگاه خود را ارسال کنید.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش های مورد نیاز با * علامت گذاری شده اند.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.